ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
16
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
( نعق ) : فرياد زد ( كوفان ) : نام كوفه است ( فلان شديد الشكيمه ) : فلانى سركش وبيباك است ( كدح ) : شديدتر از خراشيدگى ( حطم ) : كوبيدن ( ضواحى ) : أطراف شهر كه ديده مىشود ( فغرفوه ) : دهنش باز شد ( كلوح ) : ترشرويى ( أينع الزّرع ) : زراعت رسيده وآماده است [ ترجمه ] « خداوندى كه اوّل است پيش از هر اوّلى ، وآخر است پس از هر آخرى از اين كه أو پيش از هر آغازى است لازم آيد كه أو را آغازى نباشد ، واز اين كه پس از هر پايانى است ، واجب شود كه أو را پايانى نباشد . گواهى مىدهم كه هيچ معبودى جز أو نيست ، ودر اين گواهى درون وبرون ودل وزبان همراهند . اى مردم ! دشمنى با من شما را به گناه وأدار نكند ، ونافرمانى من شما را حيران وسرگردان نسازد ، هنگامى كه چيزى از من مىشنويد ( خبر از غيب ) با ( شگفتى ) به يكديگر ننگريد ، سوگند به آن كه دانه را شكافت ، وانسان را آفريد ، آنچه را به شما خبر مىدهم از پيامبر امّى است ، كه درود خداوند بر أو وخاندانش باد ، گوينده دروغ نگفته ، وشنونده نادان نبوده است . من چنان مىبينم كه مردى بسيار گمراه در شام ، همچون جانوران بانگ بر آورد ، وپرچمهاى خود را در أطراف كوفه نصب كند ، چون دهان بگشايد ودهنهء لجامش سخت گردد ، وجاى پاى خود را در زمين محكم كند ، فتنه وآشوب با نيش دندان ، فرزندان خويش را بگزد ، وأمواج جنگ به جنبش در آيد ، وروزها چهرهء عبوس خود را بنمايد ، وشبها سختى ورنج خود را آشكار سازد ، وچون كشت أو را هنگام درو رسد ، وبراي برداشت آن به پا خيزد ، مانند شتر مست عربده كشد ، وبرق شمشيرهايش تابيدن گيرد ، بيرق فتنهها وآشوبهاى سخت بر افراشته شود ، وهمچون شب تار ودرياى پر تلاطم رو آورند ، وچه طوفانهاى شكننده وهراس انگيزى كه كوفه را درهم شكند ، وتندبادهاى سختى كه بر آن بوزد ، وديرى نگذرد كه مردم دسته دسته به جان هم افتند ، به